تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من مباد

چو ایران نباشد تن من مباد

جشن شهريورگان

جشن شهريورگان

  

در گاهشماری ایرانی اين روز بنام جشن شهريورگان نام گذاري شده است.

خشَترَوَئیریَه واژه‌اي اوستایی است كه در پهلوی به خشَترِوَر و در پارسي نو به شهريوَر دگرگون شده است.

بخش نخست اين واژه "خشترَ" به مانك (معنی) شهرياري و بخش دوم "وَييريه" به مانك آرزو است كه روي‌هم رفته به مانك "شهرياری آرزو شده" است.

شهریور نام یکی از امشاسپندان است که در جهان مينوي (معنوي) نماد پادشاهي آسماني و يكي از فروزه‌هاي خدایی است و در جهان گيتيك (فيزيكي) نگهبان "ايوخشست‌ها" يا توپال‌ها (فلزها) است كه همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است و همچنين پشتيبان بينوايان است.

از آن جایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد و آنان نماینده‌ی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن خوراك به بينوايان و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش می گفتند. سپس توپال‌هاي کهنه را از انبارها بیرون مي‌آوردند و نو مي‌کردند و پس از آن به شادی و پایکوبی می پرداختند.

 

از دو نگر دیگر جشن شهریورگان وهاك (اهميت) دارد:

نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری فراورده‌هاي کشاورزی است و کشاورزان ايراني هميشه دستاورد کشت و کار را با شادمانی و جشن برگزار مي‌كردند.

دو دیگر اینکه در این ماه، پاییزه کاری آغاز می‌شود و چون ايرانيان آغاز هر کار نیکی را با شادی در مي‌آميختند، از این رو جشن شهریورگان را می توان آغاز ژمان (فصل) نویی دیگر از هنگام کشت دانست.

امروزه زرتشتيان، اين جشن را نيز مانند ديگر جشن ها با سپاس و نيايش به درگاه اهورا مزدا آغاز و با جشن و سرور به پايان مي رسانند.

 

ايدون باد

+ نوشته شده در  87/06/15ساعت 10:51  توسط علی  | 

وَد (ازدواج)

داستان وَد (ازدواج) پوروچيستا

 

:  وَد {اوستايي}:  ازدواجWedding

 

داستان وَد (ازدواج) دختر اَشو زرتشت، پوروچیستا در اوستا بخش یسنا، هات 53 آمده است. این داستان كه به چندين هزار سال پيش برمی‌گردد، از ديدگاهاي گوناگونی دارای ارج و پيام فراوانی است. گزارش اَروسي (عروسی) پوروچیستا، روشن كننده‌ي هوده‌ي (حقوق) والای یک زن در آيين زرتشت است. برابر با بندهای (آيه هاي) گوهربار اوستا، جوان ترین دختر اَشو زرتشت در جرگه (مجلس) اَروسی شنونده است و پدر به دخترش، كسی را پيشنهاد كرده كه در منش و رفتار بی همتا است ولي با این همه اَشو زرتشت به هیچ روي پافشاری نمی كند و او را رها مي گذارد كه با انديشه آزاد و گزينش هام (تام) شوهر خود را برگزيند. اَشو زرتشت به او چنين می گويد

 

اینک تو ای پوروچیستا از خاندان سپنتمان و جوان ترین دختر اَشو زرتشت هستی، من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از درست کرداران و پشتیبانان آيين بهي است براي همسری تو پيشنهاد می كنم ولی تو اکنون برو و در این باره خوب به اندیش و خردت را راهنما بگذار و پس از رآي زدن اگر پذيرفتي، به انجام  آيين سپند (مقدس) وَد (ازدواج) بپرداز.

 

پوروچیستا پس از گفتگو با جاماسپ و شناخت او و اندیشیدن آزاد، پيوند را مي‌پذيرد.

 

سپس اَشو زرتشت در جرگه مِهر (عقد) برای باشندگان (حاضران) و به ویژه دختران و پسران جوان

 چنين می‌گويد:

 

ای دختران و ای پسران جوان که در آستانه وَد هستيد، اینک بدانيد و پندم را خوب به ياد بسپاريد و هرگز از یاد نبرید كه هميشه با کوشش و پشتكار به راه راستی رهسپار باشید، هر یک از شما باید در کردار و گفتار و پندار نیک از دیگری پیشي جوید. پندتان می دهم تا رونده‌ي این راه باشید و هر یک در زندگی رفتاری کنید که آن دیگری خوش و خرم باشد.

 

این داستان روشن كننده‌‌ي برابري و آزادي زن و مرد در چپيره‌ي (جامعه) چندين هزار سال پيش ايران دارد. خواست زنان و دوشیزگان چه تا آن هنگام که در خانه پدری بوده‌اند و چه پس از وَد، گرامي بود و آنان آزاد بودند تا خود راه خود را برگزينند. در زمانی كه در پيرامون ايران زن را كنيز می‌دانستند و يا زنده به گور می‌كردند

 

ايدون باد

+ نوشته شده در  87/05/25ساعت 23:20  توسط علی  | 

جشن تیرگان

به خشنودی اهورامزدا

 

جشن تيرگان

 

 

تشتر، ستاره‌ی رایومند فرهمند را می‌ستاییم که شتابان به سوی "فراخکرت" بتازد.

چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز، بهترین تیرانداز ایرانی، از کوه "اَیریو خشتوثَ" به سوی کوه "خوانونـَت" بیانداخت...

آنگاه آفریدگار اهوره‌مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا، تشتر یشت، کرده ی چهارم.

 

جشن تیرگان یکی از بزرگترین جشن های ایران باستان در ستایش و گرامیداشت تیشتَر يا تِشتَر يا تیر يا شباهنگ (شِعرای یَمانی)، ستاره‌ی باران آور در باورهای مردمی است. تشتر درخشانترین ستاره‌ی آسمان که در نیمه‌ی دوم سال، هم زمان با افزایش بارندگی‌ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.

 

درباره‌ی جشن تیرگان دو بازگفت هست :

 

نخستين بازگفت که در اوستا، تشتر یشت يا تیر یشت گفته می شود، از آن فرشته باران یا تیشتر است و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است.

تیشتر فرشته‌ی باران است که در ده روز نخست ماه به چهره‌ی جوانی پانزده ساله و در ده روز دوم به چهره‌ی گاوی با شاخ‌های زرین و در ده روز سوم به چهره‌ی اسپی سپید و زیبا و زرین گوش در می آید و با ساز و برگ زرین به دریای کیهانی فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی "اپوش" که به ريخت اسپ سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، نمايي ترسناک دارد، روبه‌رو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد.

تیشتر به نزد پروردگار آمده و از او یاری می‌جوید و به خواست خداوند بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب ها می‌توانند بدون جلوگيري به كشتزارها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمي‌خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت. از اين رو براي این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

 

بازگفت دوم درباره‌ی آرش کمانگیر ميتخت (اسطوره) و كهرمان (قهرمان) مردمي ایرانیان است. چنين گويند كه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود. در نبردی میان افراسیاب توراني و منوچهر پادشاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می خورد. این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد و در گذشته‌ها این روز برای ایرانیان سوگ مردمي بود و چشمگير است بدانید که هنوز هم زرتشتیان در این روز از خانواده‌های سوگوار دیدار مي‌كنند.

سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در مي‌آیند. در گفتگويی براي آشتی شاه ايران پيشنهاد می‌كند كه براي نشان گزاری مرز به اندازه ی پرتاب يك تير از سوی تيراندازی از سپاهش سازش شو‌د. آنان می پذیرند که از مازندران تیری به سوي خاور [خراسان] پرتاب کنند، هر جا تیر فرود آمد همان جا مرز دو کشور باشد.

در گفتگو بودند كه سپندرمت [ به پارسي پهلوي سپندرمت و به پارسي اوستايي سپنت آرمئيتي] ایزدبانوی زمین پدیدار می شود و به منوچهر شاه ايران می گوید كه فرمان دهد تیر و کماني بياورند و همچنين پرتاب كننده آن را نام می برد. به فرمان شاه آن مرد كه آرش پهلوان نام داشت را آماده می‌كنند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود. پادشاه به آرش می‌گويد که کمان بردارد و تیری به سوی خاور پرتاب کند. آرش مي‌داند که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است پس باید جان خود را در این راه بگذارد!

آرش كمانگير آماده و برهنه می‌شود و روی به پادشاه، سپاهيان و مردمان می‌كند و می‌گويد: پيكر مرا ببينيد كه از هر زخمی پاك است. مي دانم چون تير را از کمان رها کنم همه‌ي نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد آمد و پيكرم پاره پاره خواهد شد.

آنگاه آرش تیر و کمان را بر‌می‌دارد و بر بلندای کوه دماوند می‌رود و به نیروی خدا داد آن چنان زه را می‌كشد كه تا پايان باز می شود و تیر را رها می‌كند و خود بي‌جان بر زمین می افتد و بدنش پاره پاره می شود و می میرد.

هرمز، خداوند بزرگ، به فرشته‌ی باد "وایو" فرمان می‌دهد تا تیر را نگهبان باشد و از گزند دور نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رود و از کوه و در و دشت می‌گذرد تا به دورترين جای خراسان در کنار رود آمو (جيحون) بر تنه‌ی درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود، می‌نشيند.

آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن مردم جشن تيرگان را برپا كردند و به شادی و پايكوبي پرداختند.

 

آيين های جشن تيرگان:

 

 

آب پاشی :

 

این آيين در کنار آب ها، همراه با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش رو برگزار می‌شود و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، به نام آبریزگان یا آب پاشان یا "سر شوران" یاد شده است.

در گذشته تیرگان روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به روز "آرش شیوا تیر" هم بود.

 

آيين مروا (فال) کوزه :

 

یکی دیگر از آيين این جشن مانند بسیاری از جشن های ديگر ایرانی مروا (فال) کوزه يا "چکُ دولَه"

است.

روز پيش از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمي‌گزینند و کوزه ی سفالی، سبز رنگ و دهان گشادی به او می‌دهند که "دوله" نام دارد. او این كوزه را از آب پاک پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه‌ی آن می اندازد، سپس دوله را نزد کسانی که آرزویی در دل دارند، مي‌برد. آنان چيز کوچکی مانند انگشتر، گوشواره، ماهچه‌ي سر (سنجاق سر)، سيكو (سکه) یا مانند آن در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آنجا می‌گذارد.

در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه‌ی کسانی که در دوله چيزي انداخته اند و آرزویی داشته اند، گرد هم می آیند و دوشیزه دوله را از زیر درخت به میان همه می آورد. بیشتر در این مروا گیری (فال گيري) بانوان مي‌انبازند (شركت مي‌كنند). سپس سال خوردگان با آوايي بلند به پسا (نوبت) چامه هايي (شعرهایی) می خوانند و دختر در پایان هر چامه، دست خود را در درون دوله می برد و یک چیز را بیرون می‌آورد. بدينسان دارنده آن چيز درمي‌يابد که چامه خوانده شده از آن خواسته و آرزوی او است.

 

دستبند تیر و باد :

 

در آغاز جشن پس از خوردن شیرینی، بندی به نام "تیر و باد" که از 7 ریسمان به 7 رنگ گوناگون بافته شده است به دست می بندند و در باد روز از تیرماه [پس از 9 روز] این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را همچو پیام رسان به همراه ببرد.

این کار با خواندن چامه زیر انجام می شود:

تیر برو باد بیا                اندوه برو شادی بیا

رنج برو روزی بیا          خوشه‌ي مرواری بیا

 

 

جشن تيرگان خجسته باد

 

+ نوشته شده در  87/04/10ساعت 21:20  توسط علی  | 

آيا مي دانيد؟

 

واژه شاهراه از راهي که پادشاه کورش بزرگ ميان سارد پايتخت کارون و پاسارگاد بنیاد کرد گرفته شده است. 

پادشاه کورش بزرگ در شوروي پیشین شهري ساخت به نام کورپوليس که خجند امروزي نام دارد.

پادشاه کورش بزرگ پس از پیروزی بر بابل به پرستشگاه مردوک رفت و براي نشان دادن نیکی و دوستی به بابلي ها به خداي آنان ارج نهاد و در همان پرستشگاه که بيش از 1000 متر بلندي داشت تاج گذاري کرد.

پادشاه كوروش بزرگ پس از گرفتن بابل 25 هزار يهودي برده را که در آن شهر بر زير يوغ بردگي شاه بابل بودند آزاد کرد.

نخستین هنرستان  در ايران بدست پادشاه کورش بزرگ در شوش براي آموزش كار و هنر ساخته شد .

ديوار چين با بهره گيري از ديواري که پادشاه کورش بزرگ در اواختر (شمال) ايران در سال 1194 ايراني (اكنون 3745)، براي جلوگيري از تاخت تیره های اواختري ساخت، ساخته شد.

نخستين سامانه (سيستم) بکارگرفتن كشوري به گونه لشگري و ستادي براي دوره 40 سال کارکردن و سپس بازنشستگي و گرفتن ورستاد (مستمري) همیشگی را پادشاه کورش بزرگ در ايران پايه گذاري کرد.

+ نوشته شده در  87/03/23ساعت 15:35  توسط علی  | 

جشن خوردادگان

                        
در سالنامه كهن ايراني در اين روز "چهارم خورداد" جشنی در ستایش و گرامی داشت خرداد يا خورداد برگزار مي‌گردد.
واژه‌ي خورداد در اوستایی هَئوروَتات و در پهلوی خُردات خوانده مي‌شود و به مانک (معني) رسایی و تندرستی و نام یکی از هفت امشاسپند است. اين واژه‌ در سانسکریت و در ودا نیز به گونه سَئوروَتات آمده است.
 
خورداد امشاسپند در جهان گيتيگ (مادی) پاسبان آب ها و نهرها و دریاها است و نمادي از رهايي مشيه (بشر) است. از آنجا كه آب و گياه به گونه‌ي سرشتين و پرهامي (طبيعي) با هم جفت‌اند، همواره در نوشتارهاي كهن ایران، خورداد امشاسپدان همراه با امرداد امشاسپدان نگهبان گياهان آورده شده است.
پیش‌کش این دو امشاسپند دارايي و رمه است، به گونه‌ای که این دو، نماینده‌ی آرمان های نیرومندی و سر چشمه‌ی زندگی و رویش هستند.
هماوردان ويژه آن‌ها، دیوان‌ گرسنگی و تشنگی اند و همکاران خورداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزکاران هستند.
در باور ایرانیان، خورداد در هنگام تاخت اهریمن، آب را به یاری فروهرها می ستاند و به باد می سپارد و سپس باد آن را با شتاب به سوی کشورها می برد و با ميانجي ابر می باراند.
همچنین در نام‌گذاری ماه ها، خرداد و امرداد در دو سوي ماه ‌تیر یا تیشتر جای دارند و تیشتر ایزد باران است.
 
در بُـندهشن "آغاز آفرینش"، یکی از نُسك‌هاي (کتاب های) كهن پهلوی درباره ی این امشاسپند آمده است:
 
خورداد سرور سال ها و ماه ها و روزهاست؛ [ و این ] از این روی است که او سرور همه است. او را آب دارايي گيتيگ است. هستی، زایش و پرورش همه ی جانداران جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندرسال، [ اگر ] نیک شاید زیستن، از سر خورداد است ... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خورداد [ از او ] آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.
 
در یشت های اوستا، برای دو امشاسپند، اردی بهشت و خورداد، هر یک یشتی جداگانه هست. خرداد یشت، چهارمین یشت اوستا است که شوربختانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از واژگان آن از ميان رفته یا ناخواناست. ولی در آنچه اکنون دردست است در یازده بند، به یاد کردن از امشاسپندان به ویژه خورداد سپارش بسیار شده، چون یاد آنان دیوان را دور می سازد و یاد خورداد، به ویژه دیو نسو "دیو تباهي و گندیدگی" را می راند. دراین یشت آمده که خداوند يار و رستگاری و رامش و خوشبختي را از سوي امشاسپند خرداد به مردم پاک دین می بخشد.
در گذشته نیاکان فرهیخته­ی ما و امروز زرتشتیان در این روز به کنار چشمه­سارها، رودها و دریاچه­ها رفته و همراه با نیایش اهورامزدا و جشن و شادمانی تن خود را نیز با آب می­شویند و روز را با شادي و سرور به پايان می رسانند. ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه، آيين شستشوی ویژه ای را که در این روز برگزار می شده است بازگو کرده است.
 
اهورامزدا از سرچشمه ی بخشایندگی خویش این فروزه را با ميانجي امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه ی این جهان است، ونکه (بلكه) رسایی مینوی و تندرستی روان، آماج (هدف) والای جهانیان است.
اهورامزدا می خواهد که همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی راستين برخوردار گشته و هرکس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای جايگاه والا و رسا و جاودان گردد.
+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 14:32  توسط علی  | 

حقوق و جایگاه ارزشمند زنان در ایران باستان

                             

 عبارت «ایران باستان» مفهومی بسیار وسیع و پر دامنه است. با اینکه آغاز و پایان این دوره را نمی‌توان در زمان خاصی تحدید کرد و تعریف کامل و یکسانی برای آن وجود ندارد؛ اما با این‌حال «ایران باستان» گستره‌ای چندین هزار ساله در طول زمان و گستردگی‌ای میلیون‌ها کیلومتر مربعی در پهنه مکان را در بر می‌گیرد. پهنه‌ای که حتی در یک زمان واحد، قوم‌ها، باورها، شیوه‌های زندگانی، ادیان و حکومت‌های گوناگونی در آن بودوباش داشته‌اند. دستیابی به واقعیت‌های تاریخی و آگاهی از شیوه‌های زندگانی و باورهای مردمان با چنین عبارت‌هایی کلی (که گاه نتیجه نهایی آن نیز مثلاً با واژه «ارزشمند» در صورت مسئله می‌آید) ممکن نمی‌شود.

به این ترتیب و برای دستیابی به پاسخی شایسته، در آغاز ناچار و موظفیم که یا صورت مسئله خود را اصلاح کنیم و آنرا به یک دوره کوچکتری محدود سازیم و یا واژه «ارزشمند» را از آن کنار بگذاریم.

بی‌طرفی و واقع‌نگری در کار پژوهشی حکم می‌کند که یک صفت کلی و نتیجه‌گیری نهایی را به گونه یکسان برای همه مردمان یک کشور کهنسال و گسترده و پر تنوع بکار نبریم. این شیوه، علاوه بر دورماندن از دستیابی به واقعیت‌های تاریخی، موجب ضایع شدن حقوق مردان و زنانی هم می‌شود که بزرگترین رنج‌ها را از حاکمان مستبد و زورگوی زمان خود تحمل کرده‌اند. نسبت دادن جایگاه و حقوق شایسته و «ارزشمند» برای همگی زنان ایران باستان، نادیده انگاشتن و بی‌تفاوتی در برابر رنج‌های عمیق یک جامعه انسانی در دوره‌ای خاص است. این شیوه پژوهشی چه تفاوتی با این دارد که امروزه نیز حاکمان کشورهایی که در آن حقوق انسانی پایمال می‌شود و زنان و مردان و جوانان و اندیشمندانش در زندان‌ها و گورستان‌ها و محرومیت‌ها و مصیبت‌ها بسر می‌برند را جامعه‌ای مبتنی بر حقوق و آزادی‌های بشری بنامند؟

زن ایرانی در حالی در دوره هخامنشی به یکی از بهترین جایگاه‌های شایسته شأن خود دست می‌یابد که هنوز هم در کشورهای امروزی جهان، جنبش‌های آزادیخواهانه و برابری‌جویانه زنان در آرزو و آرمان بدست آوردن آن هستند. داشتن شخصیت حقوقی و مالی مستقل، حقوق و امتیازهای برابر با مردان و گاه (در امور خاص زنانه) بیشتر از آنان، مدیریت و سرپرستی بنگاه‌های بزرگ کشاورزی و صنعتی در جامعه‌ای تک‌همسری، تنها نمونه‌هایی کوتاه از آن است.

                             

اما آیا چنین دستاوردهایی در دوره زرتشتیگری عصر ساسانی نیز پایدار می‌ماند؟ منابع مکتوب پهلوی چه پاسخی برای پرسش ما دارند؟ آگاهی‌های موجود در کتاب‌های دینکرد (به ویژه کتاب سوم)، ماتیگان هزار دادِستان، اندرزهای آذرباد مهرسپندان، ارداویراف‌نامه، شایست‌نشایست، وِدیوداد (وندیداد)، روایت امید اشه‌وهیشتان و بسیاری منابع دیگر، وضعیت اسفبار زن ساسانی (و عموماّ مردمان آن زمان) را به روشنی گزارش می‌کنند. وضعیت ناگواری که محصول حاکمیت و قدرت بلامنازع و مهار نشده موبدان دین تازه رسمیت‌ یافته زرتشتی بوده است که خود را نمایندگان تام‌الاختیار خداوند بر روی زمین می‌دانستند و با اتکای به همین مشروعیت و با نام دین و خدا و پیامبر، پیروان تمامی ادیان و مذاهب را به نام کافر و فساد کننده بر روی زمین کشتند و نیایشگاه‌های آنان را به نفع آتشکده‌های درباری ویران کردند. آسیبی که از خشک‌اندیشی و خشونت‌های آنان به ایران زمین رسید، نه تنها موجب گسست فرهنگی و اجتماعی مردمان ایرانی و ضعف آنان در برابر نیروهای مهاجم شد، بلکه بیش از هر چیز به آیین و اندیشه‌های پیامبر ایران، آسیب وارد ساخت.

به موجب متون زرتشتی ساسانی و به ویژه «ماتیگان هزار دادستان»، زنان اموال و مایملک مرد دانسته می‌شده‌ و بهایی معین داشته‌اند. بهایی که معمولاً برابر با قیمت یک مرد برده، یعنی در حدود 2000 سکه نقره بوده است. این نکته همچنین از نخستین شواهد پیدایی برده‌داری در ایران عصر ساسانی حکایت می‌کند (بنگرید به مدخل «برده و برده‌داری» Barda and Bardadari در دانشنامه ایرانیکا).

موبدان ساسانی همانند روحانیان بسیاری از ادیان، از دل‌نگرانی عمیقی نسبت به زنان رنج می‌برده‌اند و آنان زنان را عامل اصلی انحراف مرد از وظایف دینی می‌دانسته‌اند. شاید این نگرانی‌ها از آنجا ناشی می‌شده که زنان در برابر آنان مقاومت و سرسختی بیشتری نشان می‌داده‌اند. در کتاب پهلوی «بندهش» چنین گزارش می‌شود که اورمزد از یافتن موجودی دیگر برای انجام زایمان ناتوان بود و از روی ناچاری زن را برای اینکار انتخاب کرد. زنی که حتی خداوند را نیز می‌رنجاند و از تبار «جِـهی» (روسپی/ دختر اهریمن) است. به این ترتیب زنان نمی‌توانسته‌اند همچو مردان راهی به سرای اهورامزدا داشته باشند (بندهش، مهرداد بهار، بخش نهم، در باره چگونگی زنان). همانگونه که در این کتاب زنان از تبار دیوان شرور دانسته شده‌اند، در «اندرزهای آذرباد مهرسپندان» موبد بزرگ عصر شاپور دوم (که هنوز هم در نیایش‌خوانی‌ها به فروهرش درود فرستاده می‌شود) از بی‌خردی و رازگشایی و اعتماد‌ناپذیر بودن زنان سخن رفته است (آذرباد مهرسپندان، رهام اشه، بخش‌های گوناگون).

متون فقهی زرتشتی ساسانی، مقررات و دستورهای سختگیرانه فراوانی در باره اعمال و حرکات زنان دارد، بطوریکه زنان حتی در کوچکترین و شخصی‌ترین کارهای روزمره خود حق تصمیم‌گیری نداشته‌اند. آنان به هنگام دشتان ماهانه موظف بوده‌اند تا در جایی زندان‌مانند و دور از همگان به نام «دشتانستان» اقامت کنند و از آن خارج نشوند و نگاهشان به آتش نیفتد. از آنجا که زنان در این مدت سخت آلوده و خطرناک دانسته می‌شده‌اند، موظف بوده‌اند از ظرف‌های مخصوصی استفاده کنند و هیچ ارتباطی با دنیای خارج از دشتانستان نداشته باشند. زنان همچنین موظف بوده‌اند تا پس از پایان دشتان، دویست مور دانه‌کش را بکشند و خود را با پیشاب گاو نر شستشو دهند (گاه در برابر یک موبد مرد، چون زنان حق موبد شدن نداشته‌اند). چنانچه زنی در این مدت آهنگ شوهر خود را می‌کرد، سزایش «مرگ ارزانی/ اعدام» بود. (ماتیگان هزار دادستان، آناهیتا پریخانیان، چاپ ایروان، به زبان‌های ارمنی، انگلیسی و روسی؛ همچنین بنگرید به بخش‌های گوناگون از متن اوستایی متأخر «ودیوداد/ وندیداد»).

زندانی کردن زنان به هنگام زائیدن طفل مرده نیز رایج بود. در این هنگام مزداپرستان می‌باید در جایی بی‌آب و علف، اتاقکی بسازند و زن را به آنجا ببرند. زن موظف بود در آن اتاقک چند جام از آمیخته پیشاب گاو نر با خاکستر را بنوشد در حالیکه تا سه روز حق نوشیدن آب را نداشته است (وندیداد، در مجموعه اوستا، گزارش استاد جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص 713 تا 716).

آذرباد مهرسپندان در اندرزهای خود که تنها خطاب به مردان گفته شده است، سفارش می‌کند که تا جای ممکن مانع از رفتن زنان خود به بیرون از خانه شوند. اما چنانچه به ناچاری زنان قصد خروج از خانه را داشته‌اند، موظف بوده‌اند با حجاب کامل و پوشش یکدست سر تا پا در انظار همگان ظاهر شوند و چنانچه کمترین آرایش و زیور خود را به دیگران نشان می‌داده‌اند، شایسته جهنم دانسته می‌شده‌اند (بنگرید به بخش‌های گوناگون از کتاب ارداویراف‌نامه). البته زنان اشراف در جامعه طبقاتی زرتشتی ساسانی از این قاعده و بسیاری قواعد دیگر معاف بوده‌اند.    

زندگی زناشویی زن نیز زیر نفوذ عمیق موبدان بود. دختر موظف بود در سن 9 سالگی با شوهری که برایش انتخاب می‌کرده‌اند، ازدواج کند و اگر به مدتی طولانی از اینکار سرباز می‌زند و زندگی بدون شوهر را ترجیح می‌داد، سزاوار مرگ بود. این مجازات همچنین برای زنی که به قهر شوهر خود را ترک گفته بود نیز در نظر گرفته می‌شد (شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، ص 173 تا 175). زنان می‌باید سه بار در روز در برابر شوهران خود زانو می‌زدند و می‌پرسیده‌اند که آقایش دوست دارد امروز چه کاری برایش انجام شود. با این حال، زنان حق تقاضای طلاق و حق تصرف جهیزیه خود را داشته‌اند. اما پس از طلاق حق گرفتن منافع مترتب بر اموال و جهیزیه خود را نداشته‌اند.  

مردان طبقه اشراف می‌توانسته‌اند بدون محدودیت زنان متعدد بگیرند. به هر تعدادی که امکانات مالی نگهداری از آنان را داشته باشند. همچنین مردان می‌توانسته‌اند تا در صورت فقر و ناتوانی زن خود را بفروشند و یا در صورت ناباروری خود، آنان را برای مدتی معین در اختیار مرد دیگری بگذارند و در واقع اجاره دهند (جزئیات این معامله‌ها را در «ماتیگان هزار دادستان» بخوانید). دستوراتی شبیه این در میان ادیان دیگر نیز دیده شده است، اما چنین به نظر می‌آید که جامعه هرگز از این اجازه منفعت‌طلبانه موبدان استقبال نکرده است.   

ازدواج با محارم یا «خْـویدودَه» بدون در نظر داشتن رضایت یا نارضایتی زن، به گستردگی تبلیغ می‌شد. بطوریکه گناه مرد لواط‌کار تنها در صورتی پاک می‌شد که با مادر یا خواهر و یا دختر خود وصلت می‌کرد (خرده مقالات، بیژن غیبی، چاپ آلمان، ص 350). با اینکه موضوع ازدواج با محارم اینروزها به شدت تکذیب و برای توجیه و تحریف آن کوشش‌های زیادی می‌شود، اما منابع و اسناد مکتوب زرتشتی و غیر آن بسیار فراوان‌تر از آنند که جایی برای تردید باقی بماند. سراسر بخش مفصل و طولانی هشتادم از کتاب سوم «دینکرد» به بحث در این باره پرداخته و جزئیات آنرا به دقت بازگو کرده است. جزئیاتی مانند حق‌الارث دختری که در عین حال زن پدر خود نیز هست و موارد دیگر. (دینکرد، کتاب سوم، ترجمه فارسی از فریدون فضیلت؛ ترجمه انگلیسی از م. شکی).

نگاره‌های بازمانده از عصر ساسانی نیز از نگاه رایج ساسانیان به زن حکایت می‌کند. در حالیکه نگاره‌های زنان پیش از تاریخ، هخامنشی و اشکانی، با انبوهی از نقش‌های زنانی با شکوه و قدرتمند به دیده می‌آید، بر نگاره‌های ساسانی که بر جام‌ها و موزائیک‌ها بر جای مانده است، زن تنها موجودی است که وظیفه خوشگذرانی و بزم و ساز و آواز مردان را بر عهده دارد. پدیده‌ای که شاهنامه فردوسی نیز به آن اشاره دارد و نام‌های زنان در عصر ساسانی شاهنامه بر خلاف پیشینیان پر افتخار خود همچو فرانک و گردآفرید و منیژه، از شمار فراوانی معشوقگان درباری تشکیل شده است. متن پهلوی «خسرو قبادان و ریدگی» نیز ویژگی‌های یک زن خوب از دید خسرو را باز می‌گوید. ویژگی‌های که در اندام و جاذبه‌های زنانه خلاصه می‌شوند (متون پهلوی، سعید عریان، ص 82).

در پایان لازم به یادآوری است که جایگاه زن ساسانی در این نوشتار بهیچوجه به معنای رواج فراگیر آن در تمام دوران ساسانی و در همه سرزمین ایران، و نیز نادیده انگاشتن  دیگر فرصت‌های برتر زن ساسانی و حقوق او در مقایسه با جوامع دیگر نیست. منظور بیان نمونه‌هایی بود تا در چنین بررسی‌هایی به جوانب دیگر نیز پرداخته شود. اینها شیوه‌های رسمی و غالب دستگاه دینی زرتشتی ساسانی است که هیچگاه بطور فراگیر در میان همگان مقبولیت نیافت و همچنین هیچ نقطه‌ضعفی برای جامعه زرتشتی ایران بشمار نمی‌آید. نگارنده بر این گمان است که زرتشتیان خود بیش از دیگران از سخت‌گیری‌ها و خشونت‌ها و قوانین فقهی ساختگی موبدان ساسانی آسیب دیده‌اند. قوانین و مقررات که هیچ ارتباطی با زرتشت نداشته و تنها از نام پر آوازه او برای پیدایی و رواج دینی به نام او سوء‌استفاده کرده بوده‌اند.    ‌

چنانچه این منابع بسیار فراوان را نادیده بگیریم و حقوق و جایگاه زن هخامنشی با زن ساسانی را به یک اندازه بستاییم، نه تنها تحریف تاریخ و دوری از واقعیت‌های تاریخی، که نادیده انگاشتن کوشش‌ هخامنشیان برای دستیابی به جامعه‌ای آرمانی، و نیز پایمال کردن رنج‌ها و مصائب زن زرتشتی ساسانی است. انسانی دانستن حکومت و روحانیانی که خود را نماینده خدا بر روی زمین می‌دانسته‌اند و رفتار غیر انسانی‌اشان موجب تباهی و آسیب به فرهنگ و تمدن و هنجارهای زندگانی مردمان شده است، ظلمی بزرگ در حق رنج‌کشیدگان است.

 
+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 19:57  توسط مرتضی  | 

زایش زرتشت

                            

هر قوم و ملتی، جدای از روایت‌ها و منابع مستند علمی یا تاریخی، داستان‌ها و باورهایی نیز در سرگذشت زایش، زندگی و مرگ پیامبران و بزرگان خود دارد. هر چند كه چنین داستان‌هایی كمتر می‌توانند در پژوهش‌های علمی و تاریخی مفید باشند، اما اهمیت بیشتر آنها در بررسی احساسات و اندیشه‌ورزی و آرمان‌های مردمان پدید‌آورنده آن، نهفته است.

داستان زایش زرتشت، سرشار از اندیشه‌های زیبا و باشكوه و آشتی‌جویانه ایرانیان است. هیچ سخن و تفسیری نمی‌تواند خواننده را بیشتر از درك و دریافت خود از این داستان شگفت و آكنده از آفرینش‌های ناب هنری، یاری رساند. این نگارنده، داستان زایش فرخنده زرتشت را از اشاره‌های پراكنده‌ای كه در متون ایرانی بدان شده است را به كوتاه‌ترین شكل ممكن در اینجا می‌آورد:

فرّه زرتشت (پرتوهای درخشان) در آغاز از آن اهورا بود. مزدای بزرگ، آن فره سپند و مینوی را به «فروغ بیكران» فرا سپرد. فروغ بیكرانه، آن فره درخشانِ مینوی را به خورشید داد و خورشید آنرا به ماهِ آسمان شب‌های ایران سپرد. ماه، آن فره را به ستارگان پرنور ارمغان كرد و ستارگان آنرا به آتشی كه در خانه «زوئیش» (مادر مادر زرتشت) می‌سوخت، فرو فرستادند. بدان هنگام كه زوئیش در حال زایمان «دوغدو» (مادر زرتشت) بود. فره زرین فرو آمده زرتشت، چنان درخشان بود كه جام آتشدان بی‌نیاز از هیزم و خوراك فرا می‌سوخت و شعله برمی‌كشید. فره زرتشت، چهره دوغدوی تازه زایش‌یافته را چنان درخشان می‌كند كه بمانند ماه بر روی زمین می‌درخشید.

از دیگر سوی، فُـروهر/ فَـروَهَـر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آنجا بمانند فره او، به فروغ بیكران راه می‌یابد. بهمن و اردیبهشت (اندیشه نیك و بهترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بیكران به شاخه همیشه سبز درختچه مقدس «هـوم» كه بر بلندای چكاد كوهی روییده بود، باز می‌سپارند. یك جفت پرنده آماده جفت‌گیری، آن شاخه در بردارنده فروهر زرتشت را از ستیغ كوه برمی‌چینند و به آشیان خود می‌برند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و كهنسال و خشكیده كه بر كرانه رود مقدس «دائیتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه هوم سپند، درخت خشكیده را به ناگهان و به یكپارچگی سبز و زنده می‌كند و برای همیشه سرسبز می‌دارد.

آنگاه كه «پوروشسپ» (پدر زرتشت) و «دوغدو» (مادر زرتشت)، به پیمان می‌آیند؛ پوروشسپ، شاخه‌ای از آن هوم زندگی‌بخش را از فراز درخت پیر، می‌چیند و به دوغدو ارمغان می‌كند. دوغدویی كه پیش از این دربردارنده فره زرتشت بود، اكنون فروهر او را نیز در آغوش دارد.

اما گوهر تن زرتشت نیز در آغاز از آن اهورا بود. اهورا آن گوهر را به باد می‌سپارد. باد تیزرو آن گوهرِ گوهران را به آغوش ابر می‌دارد. ابر آورنده شادی و خرمی، گوهر تن زرتشت را ارمغان باران می‌كند و باران، دانه‌دانه بر زمین بهاری تازه‌شكفته‌ای فرو می‌افتد كه چراگاه گاوان پوروشسپ و دوغدو است. گوهر تن زرتشت از باران به آغوش سپندارمذ راه می‌یابد و زمین سپند، آنرا به اندام گیاه سبزی فرو می‌نهد تا از آغوشش برویند و خوراك گاوان دوغدو شوند. دو گاو سپید و زیبا و زردگوشی كه تا آن زمان نزائیده بودند.

پسانگاه، آن گوهر تن، از شاخه سبز گیاه، به شیر گاو راه می‌یابد. دوغدو، گاو را می‌د‌وشد و دارنده گوهر تن زرتشت نیز می‌شود. اكنون دوغدو، هم دارنده فره و فروهر، و هم گوهر تن زرتشت است. او هوم سبز و شیر سپید را به دستان پوروشسپ باز می‌سپارد تا آنها رابا هم بكوبد و درآمیزد. نوشیدنی «پراهوم» فراهم آمده را هر دو می‌آشامند و اكنون فره و فروهر و گوهر تن زرتشت در جان دوغدو آرام می‌گیرند.

ماه‌ها از آن فرخنده روز می‌گذرد. سه روز مانده به زایش زرتشت، پرتوهای درخشانی از رخساره دوغدو سراسر خانه آنان را فرا می‌گیرد و به هنگام زایش او، «آناهیدِ» همیشه توانا و «اَشـی» نیك، نوازشش می‌كنند و زرتشت در روی آنان و در روی پدر و مادر می‌خندد.

آنگاه اشی نیك آوازی فرا می‌شنود و می‌گوید: «كیستی ای كه سرودت به گوش من نازنین‌تر از همه سرودهاست؟» آنگاه پاسخ فرا می‌آید: «او زرتشت است! او كه هنگام زادن و بالندگی‌اش، آبها خشنود شدند، گیاهان شادمان شدند، رودها برخروشیدند و گیاهان بردمیدند. او زرتشت است.»

این است داستان شگفت و زیبای زایش زرتشت در باورهای ایرانیان. سندی ناب و بی‌همتا از احساسات پاك و دوست‌داشتنی نیاكان دور هنگام ما. سرگذشت غرورانگیزی كه هیچگاه دستمایه آفرینش‌های هنری امروز ما نشده است. داستان زایش زرتشت برای هنرمندان بزرگ ما چه چیزی كم دارد؟

                                                            

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 14:9  توسط مرتضی  | 

وصیت نامه کوروش کبیر

                                       

         

يكي از مورخان معروف يوناني كه در زمان هخامنشيان مي زيست،گزنفون(430 تا352ق م)بود.او يكي از شاگردان سقراط (م 399ق م) حكيم معروف يوناني بود.وي داراي چند كتاب در مورد ايران است. در كورش نامه خود،وصيت نامه كورش كبير را نگاشته است.كورش كبير(559 تا 529 ق م) بزرگترين پادشاه ايران قديم مي باشد.او در كنار اسكندر و قيصر(ژول سزار) يكي از پادشاهان بزرگ و مشهور جهان مي باشد.كورش از چند جهت داراي معروفيت ميباشد:نخست آنكه پيامبران بني اسرائيل او را ستوده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند. ديگر آنكه كورش در نظر مورخان قديم و جديد،باني بزرگترين دولت مقتدر مي باشد.

اما اگر به ديده انصاف بنگريم،كوروش از حيث فتوحات معروفيت پيدا نكرده است.آنچه او را شهره خاص و عام ساخت،رفتار و منش دادگرانه او بود.در شهرها پس از فتوحات كشتار نميكرد و به مقدسات آنها احترام ميگذارد.طبق نظر مورخين،او سرداري دلير و كاردان به سياست بود.

وصيت نامه او به راستي نمونه كامل يك برنامه درست وكامل زندگيست.بهتر است وصيت نامه او را از زبان گزنفن بشنويم:

فرزندان من،دوستان من!اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام.

هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.

حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم.

پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.   به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.  

   برگرفته از:کــوروش نـــامه – گـزنـفون

+ نوشته شده در  87/03/02ساعت 19:53  توسط بهروز  | 

مدت حکومت و آرامگاه پادشاهان هخامنشی

 مدت حکومت و آرامگاه
---------------------------------------------

 


کورش بزرگ / 30 سال / پاسارگاد

            
---------------------------------------------
کمبوجیه / 7 سال / پاسارگاد
---------------------------------------------
گئومات مغ / 7 ماه / نامعلوم
---------------------------------------------
داریوش بزرگ / 36 سال / نقش رستم
---------------------------------------------
خشایار شا / 21 سال / نقش رستم


---------------------------------------------
اردشیر اول / 21 سال / نقش رستم
---------------------------------------------
خشایارشا دوم / 2 ماه / نامعلوم
---------------------------------------------
سغدیان / 6 ماه / نامعلوم
---------------------------------------------
داریوش دوم / 19 سال / نقش رستم
---------------------------------------------
اردشیر دوم / 45 سال / پارسه


---------------------------------------------
اردشیر سوم / 21 سال / پارسه
---------------------------------------------
ارسس (ارشک) / 2 سال / نامعلوم
---------------------------------------------
داریوش سوم / 6 سال / نامعلوم

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 13:5  توسط علی  | 

داریوش بزرگ در یک نگاه

                                صحنه بار عام داریوش در کاخ آپادانا

  شناس نامه داریوش :

 

نام : داریوش

نام خانوادگی : هخامنشی

نام پدر : ویشتاسپ

سال تولد : 550 پ.م ( پیش از میلاد مسیح )

نام اجداد به ترتیب : آرشام ، آریارمن ، چش پش ، هخامنش

نام همسر : هئوتسیا ( آتوسا ) ،دختر کوروش کبیر

نام فرزندان : خشایارشا ، آرتباز ، هخامنش

تاج گذاری :    522 پ.م

مدت سلطنت : 36 سال

مدت زندگی :   64 سال

درگذشت :     486 پ.م

 

                   

سازمان اداری داریوش :

 

داریوش بنیان گذار شاهنشاهی بزرگی است که از شمال به رود دانوب و دریای سیاه و استپ های جنوب روسیه و دریاچه آرال و سرزمینهای ماورای رود سیحون و از مشرق به کوههای هیمالیا و هندوستان و اراضی ماورای رود سند و از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس و حبشه و از مغرب به دریای مدیترانه و تونس محدود می شد ، وی برای اداره این شاهنشاهی وسیع به تشکیلاتی پرداخت که عبارتند از :

 

1-   تقسیم کشور به سی خشتره ( استان ) و گماردن شهربانی برای هر کدام به نام خشتره پاون ( به زبان یونانی ساتراپ ) .

2-   ایجاد راه شوسه شاهی از ممفیس پایتخت مصر به سارد ( واقع در ترکیه )  ، بابل ( واقع در عراق ) ، هگمتانه ( همدان ) و سرانجام شوش .

3-      ایجاد چاپارخانه ها که در واقع هسته اولیه سازمان پست کنونی محسوب می شود.

4-   طراحی و تشکیل سپاه جاویدان به تعداد ده هزار نفر که همواره آماده نبرد بود و امنیت کشور را حفظ و هیچگاه از شمار آن کاسته نمی شد .

5-   تا پیش از داریوش اخذ مالیات در ایران ترتیب معینی نداشت و فرمان روایان محلی به دلخواه از مردم باج و خراج می گرفتند . داریوش میزان مالیات را مشخص و سپس در صدد برآمد تا بداند این مقدار برای مردم سنگین است یا نه . از استانها پاسخ آمد که مردم قادر به پرداخت آن هستند ، با این وجود داریوش دستور داد میزان مالیات نصف شود .

6-   تشکیل سازمان بازرسی از افراد توانمند و نخبه برای کنترل عملکرد خشتره پاونها و سایر مسئولین حکومتی که ایشان را چشم و گوش خود می خواند .

7-   ضرب سکه برای آسان شدن داد و ستد که پیش از آن به صورت معامله اجناس با یکدیگر صورت می گرفت . این سکه ها به نام داریوش و دریک نام گرفت .

8-   حفر کانال سوئز و اتصال دریای مدیترانه به بحر احمر و در نتیجه رونق گرفتن بازرگانی میان آسیا و اروپا از طریق دریا و کشتی .

  

فرمان ها و گفتار داریوش :

 

1-      کتیبه بیستون

2-      کتیبه کاخ تچر

3-      کتیبه های منقور بر الواح سیمین و زرین مکشوف در پایه های کاخ آپادانا 

4-      کتیبه دیواره جنوبی تخت جمشید

5-      بخش اعظمی از الواح گلی یافته شده در تخت جمشید

6-      لوح گلی شوش در مورد وسعت امپراتوری

7-      لوح گلی شوش در باره چگونگی ساخت آپادانا

8-      کتیبه سوئز در باره حفر کانال مکشوف در مصر

9-      کتیبه الوند در گنج نامه همدان

10-  کتیبه آرامگاه در نقش رستم

  

بناهای به جا مانده از داریوش :

 

1-  تخت جمشید که ساخت آن به دستور داریوش در حدود 518 پ .م آغاز و توسط جانشینانش تکمیل و گسترش یافت . بناهای زیر در این مجموعه به هنگام فرمان روایی داریوش بزرگ به پایان رسیده است :

 

صفه یا تختگاه

پلکان جنوبی

کاخ تچر : کاخ خصوصی داریوش

کاخ آپادانا : تالار بار عام

 

2- آپادانای شوش

 

3- آرامگاه

 

خصال داریوش :

 

داریوش شاهی بود عاقل و دارای اراده قوی و هر چند در بعضی موارد شدت عمل نشان داده است ولی غالبا رفتار او با مغلوبین ملایم و معتدل بود . در گزینش افراد نظر صائب داشت و هرگز به خطا نمی رفت . وی شاهنشاهی ایران را از نو بنیاد گذاشت که در آن زمان و با آن محیط بهتر از آن عملی نبود .در زمان داریوش ایران به نهایت وسعت خود رسید. با وجود این که داریوش با یونانیان وارد جنگ شد اما مورخین یونانی نظیر هرودوت و به ویژه اشیل ، ادیب و شاعر معروف و یکی از نفراتی که در نبرد ماراتن حضور داشته است ،از داریوش به خوبی یاد کرده اند و برای او احترام زیادی قائل بوده اند .

 

نگاه نهایی :

 

داریوش هخامنشی گزارش گر ماهری است . در جهان باستان هیچ  کس به اندازه او در جهت ایجاد سابقه و گزارش مکتوب برای آیندگان از اصول جهان داری اش نکوشیده است .

« به خواست اهورا مزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی      گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد ............... ای مردم بهترین کار را از توان مندان ندانید و بیشتر به چیزی بنگرید که از ناتوانان سر می زند »

 

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نوشته هایش اعلام می کند . چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ششم پ .م به معجزه می ماند . از بررسی دقیق الواح دیوانی تخت جمشید می توان نتیجه گرفت که داریو ش تا چه حد با مسائل مردم ناتوان و برقراری عدالت همرا بوده است . این الوح می گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات اجتماعی برخوردار بوده اند ، دست مزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده ، زنان از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کرده اند ، دست مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشته اند با جیره های ویژه ترمیم می شده ، فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایف خانگی خود برآیند . چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : من راستی را دوست دارم.

+ نوشته شده در  87/02/30ساعت 17:18  توسط بهروز  |